**مانتروم**
**اُمید اَهورآ**
**۱۴۰4**
زمستان پنجهزار و دویست و بیست و سه سومری اکدی
3811 | سه هزار و هشتصد و یازده زرتشتی
{{ این دفتر ، دفتری است دیگرسان و نابیوسان- از سویی، از سویی دیگر ، شوری شگرف و نهان و ناشناخته ،در آن خواننده را به درنگ وا می دارد و او را روزنی به جهان ِ شگفت می گشاید که جهان آزمون های ویژه و از گونه ای دیگر نویسنده و پدید آور آن است . به هر روی آشنایی با این آزمون ها ، خود آزمونی … آزمونی می تواند بود ، دلپذیر و اندیشه خیز … }}
پروفسور مردان میر جلال الدین کزازی (15-10-1404)
متنی نازنین… پر از عشق – شور
استاد فرهنگ (عبدالحسینی ) رزاقی
پس تو زنده می مانی و ادامه می دهی و تو به آخر دفتر می رسی و نام می گیری ( آهورا ندا امید) و این قصه ادامه دارد
استاد رحیم رسولی
مانتروم نه فقط یک متن ادبی ، فرهنگی است . بلکه سفر درونی از جاده های بیرون از ماست که به دست دیگران ساخته شده اند . جاده هایی که ما را به ناکجا آباد های پنهان وجودمان رهسپار می کند .
مانتروم مارا با لایه ها ی فراموش شده ی خود رودر رو می کند . مچ مارا می گیرد که ای انسان گریزی نیست از خویشتن ِ خویش
چرا بیدار باش ِ سحرگاهی مرا پاسخ نمی گویی ؟
فرحناز بهکارثانی
مقدمه :
به نام خداوندگار ِ دهش کننده و مهربان
تَقدیم به نِظامِ دادگَری و بَرقَرارِ هَستی
… که نِدا را آفَرید.
این متن، پیش از آن که به دُنیا بیایید، دَرونِ گُلویِ عاشَقانِ دیگَری گِیر کرده بود.
وَ مَن، هَم نويسَنده و هَم وامدارِ دیگَرانِ پیش از خُودَم.
بِپَذیرید پُوزشِ مَرا، بابتِ اِستِفاده ی بیاِجازَه از کَلَمات ـ از فَضا ـ از ساختار ـ از تَصاویرِ ذِهنی و عینی و از رَویاها و اَندیشَههای وامگِرِفتَهشُده از شُما…
این متن را پیشکَش میکُنَم به:
خُداونَدِ یکتا و اِیزَدبانوان و سَنَمکها؛ پیام آوران راستین و ناراستین؛ کِتابهای سپنته و ناسپنته ؛ پادْشاهان؛ کَتیبهنُویسان؛ پیکَرتَراشان؛ نِگارگَران؛ بُزُرگان؛ شاعران؛ عارِفان؛ نويسَنَدگان؛ فیلسوفان؛ مُتَرجِمان؛ کارگُردان ها و کارگَردان ها و رَهبَرانِ فِرقَههای گُوناگون؛ و به هَمه ی پارسیدِلانِ جَهان و مادَرَم ایْران ، نه تنها ایران ِ امروز . بلکه در همه سرزمین ها که پاره های جانمان هستند … افغانستان ِ مظلوم ِجان – تاجیکستان ِ شگفت انگیر و چکامه ساز – ازبکستان ِ سبزِ شعرِ تن
ارمنستان ِ جان ِ جانان – ترکمنستان و عشق آبادِ مرمرینش – عِراق ِ هم درد و خاک های کوچک کنار خلیج و باقی آریاییان از سکاها تا سرخ پوستان …
بدین سان، سِپاسگُزاری میکُنَم از شُما، یکبهیک
.
تَقدیم به :
اَشو زَرتُشت ِ سپنتمان و گاتاهای بَلندآوَازهاش؛ نِظامیِ بُزُرگ؛ فَردوسیِ راستین؛ داریوشِ هَخامَنِشی؛ کوروشِ هَخامَنِشی؛ مَزدَک و مانیِ گَرامی؛اشونی در دانا ؛ علیابنابیطالب؛ حَسَنِ صَباح؛ اَبوْمُسلم و بابَکِ خُرَمدین؛ حُسینِ و سیاوش شَهید؛ شَریعتی؛ مُصَدَق؛ رضا شاه ؛ اَحْمَدشاه مَسعود؛ خواجه عَبْدُاللهِ اَنْصاری؛ نیما؛ شاملو؛ فُروغ؛ نِزارِ نازِنینِ قَبانی؛ بایزیدِ بَسطامی؛ حَضْرَت حافِظ جاویدان پندار ؛ سَعدی ِ شکر شکن؛ ابوعبدالله رودکی ، ناصر خسرو قبادیانی ، یوسف ایوب همدانی – خواجویِ کِرمانی؛ وَحشی و خیام؛ سهرودی و جامی و باباطاهر عریان ؛ م. اُمید؛ سُهراب؛ اَحْمَدْرَضای لطیفِ اَحْمَدی؛ نُصْرَت ِ جان ؛ دُولَتآبادی و هِدایت و علیاشْرَف؛ عَباسهای مَعروفی و صَفاری؛ لیلا کُردبچه و گُروس؛ شَفیعیکَدکَنی؛ هوشَنْگِ سایه؛ امام علی رحمان ، شَهیدِ ثالِث؛ عَباسِ کیارِستمی؛ فَرهادی و مَهرجویی و مَجیدی و کارگردانِ فیلم ِمادَر ؛ مرغِ سَحَر و فَرزَندِ خَلَفش؛ قُرَبانی؛ نامجو؛ ناظریها؛ اَحْمَد زاهِر؛ فَرهاد دَریا؛ غوغا تابان ، خالِد حُسینی؛ لایق شیرعلی ، گلرخسار صفیآوا ، اباجان غفورف ، محمدجان شکوری ،
اَبوَعلیسینا؛ مَریَم میرزاخانی؛ پْرُفِسور سَمیعی؛ دُکتور حُسابی؛ اَنوشَه اَنْصاری؛ شیرین عبادی؛ دُکتور پَروین فَخرایی؛ میرزاکوچَکخان و فَخراییِ پَدَر؛ فَرشچیان و آیدین و پویان؛ وَثوقی؛ نَصیریان؛ مَشایخی؛ آغداشلو؛ آیدا؛ گوگوش؛ هایده؛ نوید؛ اَصْلانی؛ شهاب ؛ پیمان مَعادی و تَرانَه عَلیدوستی؛ حُسین مَنزوی و پَناهی؛ مانا و توکا نَیستانی ؛ یدُالله کابُلی و رُوحالله دِلخانی؛ یاس و هیچکس ،
علی دایی؛ کَریم باقَری؛ ناصِر حَجازی؛ وَریا غَفوری؛ سیدجلال حُسینی؛ دُکتور اِسلامی و شهرام زَرَندار؛ علی چیگینی؛
عَلیرضا فَراهانی؛ صابِر سادَه ی نازِنین ؛ پْرُفِسور اَمین ؛ مَهْدی پَهْلَوانپور؛ علی ، رضا ، امیر الهه ، آرزو و جلال و اِرمیا و نوید و باران و سَوگَند؛ عَلیرضا آذَر؛ رَحیم رَسولی؛ بیژن نَجدی؛ اُستاد فَرهَنْگ رِزاقی ؛ اُستاد اِسحاقی؛ قیصَر اَمینپور؛ اَردَشیر خورِشیدیان ؛ ناصِر و فَرحناز و امیر و مینا و حُسین بِهکّار؛ پْرُفِسور کیان ؛ الن و امیر و پدر بزرگم شمس – و مادربزرگم ایران و مادرم فرحناز و پَدَرَم نصرت؛ و جان جانانم هزار مردان کزازی
و نِدا و دُختَرانَم که در راهِ آمَدَن هَستَنَد
**مانتروم**
**اُمید اَهورآ**
**۱۴۰4**
زمستان ۵۲۲۳
تَقدیم به نِدا که آمدنش دریا را رام کَرد
به نام خداوندگار ِ دَهش کُننده و مِهربان
** چَهارُم فَصل :**
الف لام میم
اگر زنده نَمانَدَم، بِرْسانید این دَفْتَر را به مُحَدّثَه*
هو
حق
وان هو
مَن نِدا را میخواهَم.
اگر حَقیقَت، خُوووداییست…
بَر مَن
فَرمانِ دُور شُدَن از بَرابَرَش را بِدَهَد،
وَ جَرأت پُشْت کَردَن به خَنْدَههایی که جانِ دلِ مَن اَست،
توانِ راستین بِدَهَد، دُور اَنْداخْتَنِ قَلْبِ زَمینیام را
تا بَر آسْمانِ شما پَر بزَنَم
.
@@@@@@@@@@@@@@@@@
از خانَه بیرون زَدَم
خَراب،
مَغْشوش،
نابَسامان،
مُسْتَأصِل،
پَراکَنْدَه و بینَظْم،
نِگْران و آشَفْتَه
@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@
